خاطرات بهار زندگیمان کیاناجان
X

پرنسس زیبای مامانی و بابایی روزت مبارک. انشاالله هزاران سال در کنار هم این روزهای پر از برکت و زیبا را جشن بگیریم.محبت

دختر  ده ماه و سه روزه ی ما؛عاشقتیم 😗😍




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 14:54 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

زیباترین پرنسس دنیاااااا ده  ماهگی ات مبارکجشن

کیاناجان در این ماه سریع تا تکیه گاه ببینی دستت را می گیری و بلند میشوی می ایستی و تا جایی که می توانی به وسیله تکیه گاه حرکت می کنی ، سعی میکنی از مبل یا تخت و ... بالا بیایی اگه مطابق با قدت باشد که حتماً بالا می یاییخندونک، دندون هایت وقتی میخندی یا دهنت باز هست به راحتی قابل دیدن هست، وقتی داری چهار دست و پا می روی و ما دنبالت می آییم حرکتت را سریع تر می کنی، با دستت  سریع همه چیز را بر میداری ، موقع غذاخودن دستت را داخل غذا می زنی و داخل دهانت می گذاری (راه دهانت را به خوبی بلد هستی)،چراغ را خاموش و روشن می کنی و به شدت از این کار ذوق زده می شویخنده، روی پاهایت به صورت چهار زانو می شینی.

خدایا هزاران بار بابت بهترین میوه ات ازت سپاسگذاریم و خواستاریم جمع سه نفره ی ما را همیشه عاشقانه کنار هم نگه داریزیبا




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 30 تير 1396 | 11:43 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

پرنسس نازم قرار شد در پست بعدی علت آمدنمان به اصفهان را بگمخندونک ما اومدیم اصفهان که برای شما جشن دندونی بگیریم محبت (چون تولدت احتمالا نمی توانند همه ی اقوام مامانی حضور داشته باشند با بابایی تصمیم گرفتیم که جشن دندونی را اصفهان بگیریم که یک جشن زیبا هم کنار اقوام مامانی داشته باشی)

از قبل مامان جون زهرا مهمان ها را دعوت کرده بود در مهمانی خانم ها همراه بچه هاشون بودن(عمه زینت همراه فرناز و نازنین ، عمه بدری همراه ریحانه و سارا ، عمه زهرا ، زنمو لیلا، زنمو الهه همراه با فاطمه ، مادر ، خاله سمیرا ،زندایی طیبه همراه با حنانه، زندایی الهام همراه با علی و النا، زنمو مهری همراه با هاجر ، خاله خدیجه همراه با نازنین و یاسمین ، مستاجرمان همراه با دخترش/ زنمو مرضیه فراموش کرده بود که بیاید، مهسا هم به علت زایمانش نیامد/ بابا اسحق و عمه وحیده هم تقریباً مراسم تمام شده بود که از تهران آمدند)

(96/4/26)مراسم به همان زیبایی که دوست داشتم برگذار شد و شما هم تقریباً با مامانی همراه بودی چشمک مهمان ها هم به خوبی از جشن استقبال کردند و ما هم به رسم ادب به مهمانها گیف و یادبود دادیمزیبا

دو عکسی که در آتلیه ملیکا گرفیتم که یکی را در قاب تندیسی که بهت کادو دادیم گذاشتیم و دیگری را هم روی شاسی چاپ کردیممحبت

قاب تندیسی که من و بابایی بهت کادو دادیممحبت

گیف های جشن

یادبودهای جشن

شعر روی یاد بودها

انشاالله دندون های بعدی هم به خوبی در بیاند و همیشه دندون های سالمی داشته باشی.

محبتکیانا جان یادت نره مامانی و بابایی تا ابد عاشقتنمحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 26 تير 1396 | 23:56 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

کیانا جان خانواده سه نفری ما در تاریخ 96/4/23 (یعنی نه ماه و بیست و سه روزگی شما) به همراه باباجون مصطفی و مامان جون زهرا و خاله نیلوفر با ماشین بابایی ساعت ده شب عازم اصفهان شدیم.(بابا جون مصطفی به همراه عمو حسن در تاریخ 96/4/10 اومدن شیراز پیشمون و عمو حسن یه هفته پیشمون بود و رفت و بعد مامان زهرا در تاریخ 96/4/16 به شیراز اومد) البته در پست بعدی اعلام می کنم علت آمدنمان به اصفهان چی بودهچشمک

خاله خدیجه به همراه آقا هادی و نازنین و یاسمین (96/4/25) اومدن اصفهان.(که بعد می گم چرا اومدنچشمک)

خوب ایندفعه اصفهان گردی رفتیم و قند عسل مامانی  کلی استقبال کردی و به همه چیز با دقت توجه کردیتشویق

(96/4/27) پرنسس ناز همراه با مامان نوشین ،بابا منصور ، باباجون مصطفی ، مامان جون زهرا ، خاله نیلوفر و خانواده خاله خدیجه به خانه فرهنگیان واقع در خیابان آتشگاه رفتیم و اونجا غذاخوردین و کیاناجان هم کمی خوابید.

بعد از ناهار رفتیم منارجنبانآرام

بعد از منارجنبان رفتیم پارک ناژوان و در آنجا به قسمت آکواریوم ماهی ها رفتیم و دختر نازم به حرکت تک تک ماهی ها توجه می کردی و با ذوق براشون دست تکان می دادیمحبت

بعد کیانا خانومی خسته شدن و خوابشون برد و مامانی و بابایی هم از فرصت استفاده کردند و رفتند دوچرخه سواریخندونک

(96/4/28)طلا خانوم همراه با مامان نوشین ،بابا منصور ، باباجون مصطفی ، مامان جون زهرا ، خاله نیلوفر و خانواده خاله خدیجه به شهربازی ملک شهر رفتیم و دخترکم در خواب ناز بود که در آخر بیدار شدی و ما شما را به استخر توپ بردیمراضی

(96/4/29)همراه با خانواده خاله خدیجه به سمت شیراز حرکت کردیم.

حمام یک روز جمعه تازه بعد از مسافرت هم باشهخندونک




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 23 تير 1396 | 23:54 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

عشق مامانی امروز (96/4/17) همراه با بابایی و مامانی و مامان جون زهرا و باباجون مصطفی و عمو حسن رفتیم شهربازی خلیج فارس ، بیشتر اسباب بازی ها مناسب سن شما نبود ولی همین که در محیط بازی در کنار بچه ها بودی حس کردم که بهت خوش گذشته باشهخندونک (شب بعد از اینکه از شهربازی آمدیم عمو حسن به اصفهان رفت)

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 17 تير 1396 | 23:27 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

دختر گلم چه اثر هنری روی سیب درست کردی بوسکیانا جونم الان دو تا مروارید زیبا در فک پایینت قرار داره(به کسی نگی هااااا یه سوپرایز برات داریممحبت)




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 16 تير 1396 | 22:42 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

دختر عزیزم امروز که شما نه ماه و سیزده روزت بود، به خاله ثریا(نوه عمه بابا) گفتم امیر علی و مهدی (دو تاپسراش) را بیاره توحیاط و با هم سه تایی آب بازی کنید و شما چون کلا آب بازی هم دوست داری کلی بهت خوش گذشت و کیف کردی (متاسفانه خانواده خاله ثریا دارند از پایین میرند صدرا و شما نمی تونی زیاد آب بازی را با بچه ها تجربه کنی ولی اگه بتونم موقعیتشو برات فراهم می کنمچشمک)




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 13 تير 1396 | 22:23 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

پرنسس زیبای من نه ماهگی ات مبارکجشن

 کیاناجان،جان جانانم ممنونم که مرا برای مادری انتخاب کردیمحبت

نه ماه !بله واقعا نه ماه گذشت و ما در کنار هم روز به روز عاشق تر شدیم ،روز به روز به هم وابسته ترشدیم.کاش دستگاهی وجود داشت تا تمام لحاظتمان را ضبط و ثبت میکرد و ما هرزگاهی با هم به گذشته ها برمیگشتیم.کیانا جانم ؛مامان و بابایی تا ابد عاشقت هستن و همیشه پشتیبان محکم شما خواهند بود😊😊

کیانا جان در این ماه به وسیله ی تکیه گاه میتوانی روی پاهای نازنینت بایستی، دو تا مروارید سفید درون دهنت جای گرفتن که هنوز نصفه هستن(خداراشکر بر خلاف تصور مامانی،دندون درآوردنت به جز کم اشتهایی هیچ مشکل دیگری پیش نیاورد)،به وسایل آشپزخانه بسیار علاقه داری،برای بچه ها ذوق میکنی و اگر جایی بچه ببینی تمام توجه شما پیش بچه هاست.

(عکس شکار شده از دندان کیانا خانوم البته به سختی این عکس گرفته شدهراضی)

دخترم در این ماه به مدت دو هفته ،خانواده سه نفره ی ما ،با قطار،به اصفهان رفتیم و بعد همراه خاله نیلوفر به شیراز برگشتیم.زیبا




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | 23:9 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

بابامنصور امروز برای بهترین و زیباترین پرنسس دنیا این طرح را درست کرد. من هم سریع گذاشتم داخل وبلاگت که تا ابد یادت باشه مامان و بابا عاشـــــــــــــقــــــــــــــــتــــــــــــــن زیبا




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 خرداد 1396 | 23:10 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

کیانا جان خوشحالم که امسال جمع دو نفره ما را سه نفره کردی و عشق را در جمع ما چندین برابر کردی.محبت

امسال سالگرد عقدمان را چون اصفهان بودیم اونجا گرفتیم و مراسممان را در سیتی سنتر اصفهان گرفتیم و در این جشن سه نفره بابا مصطفی و مامان زهرا وخاله نیلوفر ما را یاری کردند.تشویق

بوسدخترم خوشحالم که خدا بهترین پرنسس دنیا را به ما دادبوس




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 23 خرداد 1396 | 23:02 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد