خاطرات بهار زندگیمان کیاناجان

کیانا جونم امروز تولد پدرجون اسحق بود و مامانی براشون کیک درست کرد و برای پدرجون جشن گرفتیم و کلی از دختر نازم عکس گرفتیم و شما ذوق کیک رو داشتی و شمع تولد پدرجون رو فوت کردیقلب

البته دختر گلم بابایی یه تغییرات جزیی در عکس داده هاعینک




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 2 اسفند 1395 | 22:12 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

پرنسس من پنج ماهگیت مبارکقلب

به نظرمن هیچ چیزی در دنیا لذت بخش تر از این نیست که صبح چشمانت را باز کنی و حضور یه پرنسس زیبا را در کنارت حس کنی؛ خدایا هزاران بار بابت هدیه باارزشت که به ما دادی ازت سپاسگذاریملبخند

کیانای عزیزم طی این پنج ماه که گذشت داری با محیط جدیدیت انس پیدا میکنی ؛ راحت روی شکم میروی ؛ صدا ها و آواهای بامزه درمیاوری؛ هرکسی که قصد خروج از خانه را دارد شما سریعا تصمیم میگیری با ذوق بغلش بروی تا شما را هم ببرد ولی اگر نبردن گریه نمیکنینیشخند،برای اسباب بازیهات ذوق میکنی، روروک ات را دوست داری و وقتی داخلش هستی کمی به جلو می آیی ولی زود خسته میشی و میخوای بیای بیرون و چراغهای آبی رنگ روروک را بخوریخنده .




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 30 بهمن 1395 | 17:32 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

کیانا دلبندم امروز داشتم بهت ویتامین آد می دادم که طبق معمول قاشوق رو با دست چپت ازم گرفتی و بردی طرف دهانت و برای اولین بار قاشوق رو بعد از چند ثانیه به دست راستت دادی.بغل

چهار ماه و یازده روزِ من این هم روند حرکت شماچشمک




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 11 بهمن 1395 | 13:33 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

کیانای من چند روزی میشد که روی شکم می رفتی ولی امروز دیگه سریع تا روی زمین بودی و دورت باز بود غلت می خوردی و می رفتی روی شکم و کلی ذوق می کردی و کلی با صدای بلند برامون قهقه می زنی و وقتی برات لالایی میگم تو هم مامانی رو با صدای خوشکلت همراهی میکنی. واااااااااااای نمی دونی چقدر خوردنی شدیزیبا کلی شیطون شدی و تا روی زمین هستی نیم خیز میشی که بلند بشی تا میشونیمت رو به جلو میری که بایستی محبت

(به عبارتی میشه گفت آخرای چهار ماه روی شکم رفتی ولی امروز سریعاً تا روی زمین بودی روی شکم می رفتی یعنی چهار ماه و پنج روزگی)

ایشون دخمل خوشمل مامان و باباشههههههه




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 5 بهمن 1395 | 21:23 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

دختر عزیزم امروز پنج شنبه هست و طبق قرار باید چهار ماهه شدنت را با واکسن شروع کنی غمگین

اینم عکس چهار ماهگی دختر نازمبوس

(وزنت  6700 هست  با قد 63  سانتی متر) 

امروز صبح ساعت شش از خواب بیدار شدی و من و بابایی تا ساعت هشت باهات بازی کردیم بعد بهت 12 قطره استامینوفون دادم. و با بابایی و مامانی و مادر مرضیه شما را بردیم بهداشت (پایگاه استقلال) از وقتی وارد شدیم ناآرومی می کردی انگار می دونستی قراره واکسنت بزنن.

رو تخت خوابوندمت و پاهاتو گرفتم که خانوم دکتر واکسنت رو زد و دخترم کلی گریه کردغمگین

اومدیم خونه و سریع حوله سرد بابایی روی پات گذاشت و خوابیدی. که تا 24 ساعت حوله سردت کردیم به علاوه هر 4 ساعت هم 12 قطره استامینوفون بهت دادیم. و فرداش هم حوله گرمت کردیم به علاوه هر 6 ساعت هم 12 قطره استامینوفون بهت دادیم. که خدارا شکر نه ناآرامی کردی و نه تب داشتی.

خدایا بابت این گل نازم هزاران هزاران بار ازت ممنونممحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 21:10 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

خانوم خانوما چند روزی هست که وقتی اسباب بازی و یا وسیله جدید رو به طرفت می آوریم شما خانوم ناز با نگاه کردن و یه شناخت اولیه سریع دستات رو به سمتش می بری و از دستمون می گیریش  و می بری به سمت دهانت.

 سیر تکاملی گرفتن جغجغه از دست مامانی:محبت

خانوم طلای من این چند روز وقتی برایت لالایی می خونم شما  مامانی رو همراهی می کنی و کلی صدای ناز از خودت در میاری تا اونجا که تونستم صداهاتو ضبط کردم و برات که میزارم کلی براشون ذوق می کنی و هرزگاهی هم قهقه می زنی ( که خیلی خوردنی میشی و ما رو عاشق تر می کنیمحبتمحبتمحبت)




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395 | 10:29 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

کیانا عزیزم دوشنبه صبح باباجون از اصفهان اومد پیشمون و تا جمعه پیشمون موند و شما هم کلی با باباجون بازی کردی.

مامانی برای باباجون کیک درست کرد و با بابایی برای باباجون تولد گرفتیم.

دختر گلم چند روزی هست که زیر گردنت عرق سوز شده ولی خداروشکر با زدن کرم کالاندولا زیر گردنت خوب شده.

راستی به شدت علاقه به دیدن تلویزیون داری ولی ما نمیزاریم ببینی و شماهم با گریه اعتراض خودتو نشون میدی😁

دخترم صبح دوشنبه ۹۵/۱۰/۱۳ با بابایی شما رو بردیم درمانگاه الزهرا برای تست شنواسنجی و خدا رو شکر دختر نازم مشکلی نداشت😊




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 9 دی 1395 | 23:37 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

دختر عزیزم سه ماه شدی محبتتشویق

کارهایی که تا الان تونستی انجام بدی: تونستی جغجغه ات را در دستان کوچکت بگیری ، واکنش به صداها نشان می دهی، عاشق وسایل گرد شده ای مخصوصاً ساعت و چراغ و براشون ذوق می کنی ، ومی تونی یکم غلط بخوری ولی نه کامل تا نصفه تکون می خوری و کلی خوردنی میشیبوس 

با تمام وجود دوستت داریم و از خدا بابت بهترین نعمتی که به ما داد سپاسگذاریم.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 30 آذر 1395 | 22:9 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

کیانا عزیزم ، الان دوماه و بیست و هفت روزت هست و شما انگشتانت را نگاه می کنی و داخل دهانت میبری.(قبلاً بدون توجه دستت را می خوردی )

سیر تکامل انگشت خوردن کیانا خانومخندونک




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 آذر 1395 | 13:19 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |

دختر عزیزم امروز برای اولین بار به کمک عمه وحیده جغجغه ات را در دستانت گذاشتیم و تو با ذوق گرفتی و از صداش خوشت آمده بود.قلب

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 آذر 1395 | 11:43 | نویسنده : بابا و مامان کیانا خانوم |
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد