کیاناکیانا، تا این لحظه: 10 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره

خاطرات بهار زندگیمان کیاناجان

هفت ماهگی کیانا جان

1396/1/30 20:37
116 بازدید
اشتراک گذاری

هفت ماه هست که کیانا جان در کنار من و بابا منصور هست و چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که دخترم را برای اولین بار در آغوشم گذاشتند بعضی وقتها دلم میگیره از اینکه کیانای من بزرگ و بزرگ میشه و این لحظات شیرین کم کم از یادمون میره لحظه هایی که پر از هیجان و شادابی هست ساعت ،زمان با هم بودنمان را  داره به سریع ترین حالت ممکن طی میکند تا دخترم بزرگ و بزرگ تر شود ؛ دختر نازنینم خیلی خوشحالم که در کنار ما هستی و باید از خدا بابت دختر نازم هزاران بار شکر کنم. 

پرنسس نازنینم هفت ماهگی ات مبارکقلب

کیانا جان شما از شش ماهگی تا هفت ماهگی یعنی در این یک ماه همش در مسافرت بودی یه مدت اصفهان بودیم و یه مدت تهران و حسابی بهت خوش گذشته(البته نظر مامانی هستا) شما در این مدت فرنی و حریره بادام را به عنوان صبحانه می خوردی و سوپ وعده ناهار بود و پوره سیب زمینی هم وعده شامتون بود کم و بیش از غذا استقبال میکردی.

در این مدت شما یکبار به علت خوردن شیر پاستوریزه که بهداشت گفت در فرنیت بریزم دچار حالت تهوع شدید شدی که خداروشکر رفع شد و یکبار هم در تهران تب کردی که با استامینفن کنترل شد.

دخترم تا این ساعت کارهایی که انجام میدی:سریع دستت را برای وسایل دراز میکنی و در دهانت میکنی،سینه خیز و چهار دست و پا را ترکیبی میری،کامل دور میزنی، با روروک سریع میری، به اطراف بر اساس میل خودت توجه میکنی، موقع ذوق کردن خودت رو سفت میگیری و دستاتو مشت میکنی و زور میزنی و هرزگاهی با صدا ذوقت را بیان میکنی، صداهایی از خودت درمیاری،و سریع مامانی رو میشناسی و تا بغل کس دیگه ای هستی دستاتو سمت من میاری و میخواهی بیایی بغلم.سعی هم می کنی موقع چهار دست و پا شدن روی یک دستت بایستی و بشینی که البته هنوز تعادل نداریخندونک

نفس مامان الان شما 8 کیلو هستی با 69.5 سانت قدبغل

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)